داوطلبان قهرمانان ناشناس نیکان

داوطلبان؛ قهرمانان ناشناس

وقتی از «قهرمان» حرف می‌زنیم، معمولا تصویر کسی به ذهن می‌آید که در لحظه‌ای پرهیجان و در برابر دوربین‌ها کاری خارق‌العاده می‌کند اما در موسسه خیریه نیکان ماموت، قهرمانان ناشناس‌اند؛ آدم‌هایی معمولی با کارهای به‌ظاهر کوچک و بی‌سروصدا که مجموعِ همین مهربانی‌های کوچک، چرخ‌های کار بزرگ‌تری را می‌چرخاند.

اگر یک روز در برنامه‌های فصلی آذوقه نیکان یا رویدادهای سرکشی به خانواده‌های تحت‌پوشش، همراه مددکاران اجتماعی و داوطلبی در نیکان شوید، می‌بینید که چگونه زندگی روزمره‌ خود را کنار می‌گذارند تا زندگی دیگران کمی آرام‌تر و شیرین‌تر شود. این گزارش، روایتی از زندگی تنها چند داوطلب همراه نیکان است اما بی‌شک تک‌تک همراهان بی‌نام‌ونشان این موسسه خیریه، قصه‌هایی شنیدنی و سرشار از حال خوب دارند که امیدواریم در نوشته‌های آینده، بیشتر به زندگی و شیوه همراهی‌شان بپردازیم. اگر شما هم دوست داری داوطلبی در نیکان را تجربه کنید، فرم داوطلبی را تکمیل کنید.

داوطلبان؛ قهرمانان ناشناس

داوطلبی در نیکان یعنی همراهی با راه‌حل برای زندگی بهتر

فلسفه‌ی داوطلبی در نیکان فقط «انجامِ یک کار» نیست؛ همراه‌شدن با راه‌حل است. بسیاری از داوطلبان، نه‌فقط نیروی دست و زمان، که تجربه، شبکه‌ ارتباطی و ایده‌های خلاقانه‌شان را هم می‌آورند تا کمک‌ها، اثری عمیق‌تر و ماندگارتر بگذارد. نتیجه‌ این نگاه، جامعه‌ای از همراهان است که طیف متنوعی از سن و شغل و تجربه را شامل می‌شوند: از کودک سه‌ساله‌ای که در کنار خانواده‌اش در بسته‌بندی آذوقه مشارکت می‌کند تا سالمند صدویک‌ساله‌ای که هنوز هم «دست‌به‌خیر» است. با هم چند روایت از زندگی این داوطلبان را می‌خوانیم.

چند روایت از زندگی و کار افرادی که به‌ صورت داوطلبانه همراه کارهای نیکوکارانه‌ نیکان می‌شوند

* قصه متفاوت یک داوطلب؛ «سه ماهِ سخت، یک صبحِ سبک»

صبحِ روز توزیع آذوقه است. خانمی میان‌سال با کمی با تردید وارد می‌شود. سه ماه است که کنار تختِ پسرش در بیمارستان خوابیده؛ تصادف همه‌چیز را بهم ریخته، و امروز برای نخستین‌بار دل کنده و آمده. می‌گوید: «نیم‌روز می‌آیم که دستِ شما هم سبک شود؛ برمی‌گردم قبل از این‌که بیدار شود» انگار بین هر کیسه‌ برنج و هر بسته‌ کنسرو، تکه‌ای از بی‌قراری‌اش را جا می‌گذارد. اولش دست‌ها می‌لرزند، اما بعد از چند دقیقه، انگار ریتمِ کار، ضربانِ دلش را تنظیم می‌کند.

وقت استراحت که می‌شود، می‌نشیند، نفس تازه می‌کند و آرام زمزمه می‌کند: «حس می‌کنم امروز از پسِ بعدازظهرِ بیمارستان برمی‌آیم.» قصه‌ی او یادمان می‌آورد که داوطلبی فقط «کمک به دیگران» نیست؛ گاهی راهی برای بازسازیِ درونِ خودِ ماست.

کمک به توزیع آذوقه در میان نیازمندان

قصه‌ی «سحر»؛ گفت‌وگوهایی که زبان مشترک، نیکوکاری است

«سحر» از نسل دومِ ایرانیان در آمریکا است؛ زنی که به دنیا و مدرسه و دانشگاهی انگلیسی‌ زبان خو کرده و فارسی را کم‌ و بیش می‌فهمد اما سخت‌ حرف می‌زند. علاقه‌ او به کار داوطلبانه از دوران دانش‌آموزی‌اش آغاز شد؛ با مؤسسه‌های خیریه‌ی بین‌المللی. چرخ روزگار که چرخید و پدرش با تشخیصِ سرطان تصمیم گرفت واپسین روزهایش را در ایران و بیرون از فضای بیمارستان بگذراند، پای سحر هم به تهران و بعد؛ با پیشنهاد یکی از دوستانش، به نیکان باز شد.

کارکنانِ بخش داوطلبی نگرانِ زبان بودند: «چطور با خانواده‌ها حرف می‌زند؟» خودِ سحر اما اصرار داشت مانند تجربه‌های بین‌المللی‌ اش سراغ خانواده‌ها برود، حرف بزند، دقیق گوش کند و بعد با هم «بهترین شیوه‌ی یاری» را پیدا کنند. و همین شد. ارتباط‌ هایش با مددجویان، ترکیبی بود از چند واژه‌ ساده‌ فارسی، زبانِ بدن، لبخند و مهم‌تر از همه، شنیدنِ فعال. تعجب‌ آور بود که چقدر مؤثر عمل کرد؛ به‌قدری که یک سال بعد از بازگشت به محل زندگی‌اش، هنوز هم خانواده‌ها سراغش را می‌گیرند. «سحر» نشان داد وقتی نیتِ یاری هست، «زبان» بیشتر پلی است برای عبور، نه دیواری برای انصراف.

قصه‌ی «آقا سعید»؛ معلمی که مهربانی را هم مثل ریاضی درس می‌دهد

در ایرانشهرِ سیستان‌ و بلوچستان، وقتی گرما تا مغز استخوان می‌رود، «سعید ریگی»؛ معلم بومی و کنشگر اجتماعی، کنار خودرویش می‌ایستد تا سایه‌ای باشد برای کودکانِ بی‌کفش. آشنایی او با نیکان از یک مسابقه‌ی نقاشی شروع شد: سال‌ها پیش آثار دانش‌آموزانش را فرستاد و یکی از بچه‌ها برنده شد. از آن روز، همکاری‌اش با نیکان ادامه‌دار شد و به گفته‌ی خودش، زندگیِ صدها کودک و خانواده در منطقه تحت‌تأثیر قرار گرفت.

سعید حالا پدری است که پسر ۹ ساله‌اش؛ «پرهام»، در روزهای توزیع کفش، کنار دستِ پدر کفش‌ها را مرتب می‌کند. او و همکارانش بانک اطلاعاتی محلی از کودکان دارای سرپرستِ آسیب‌دیده یا بی‌سرپرست تهیه کرده‌اند تا کمک‌ها «هدفمند» برسد. فقط در شهرستان بمپور این استان، از زبانِ او عددی را می‌شنویم که دل آدم را می‌فشارد: حدود ۹۰۰ دانش‌آموز بی‌سرپرست؛ که از این میان ۳۴۰ نفر نه پدر دارند و نه مادر. در چنین جغرافیایی، یک جفت کفشِ نو چیزی فراتر از پاپوش است؛ بلیتی است برای «رفتن به مدرسه» و ایستادن روی پای خود.

توزیع کفش در میان بچه های سیستان و بلوچستان

قصه‌ «نسترن»؛ مدیریتِ زمان میان کار و کنشگری

داوطلبِ عزیزمان را در این روایت، «نسترن» صدا می‌کنیم؛ او کارمند یک شرکت خصوصی‌ست که کار داوطلبانه را برای دلش انجام می‌دهد و بخشی از حریم خصوصیِ اوست؛ مادرِ یک دختر دبستانی و مراقبِ مادری که تازه عملِ جراحی کرده. از آن دست آدم‌هایی که تقویم‌شان پر از تعهد است. اما یاد گرفته «زمان» را مثل بودجه مدیریت کند.

او داوطلبِ همیشگی شیفت‌های بسته‌بندی نیست؛ داوطلبِ وظیفه‌ محور است: هر ماه یک روز مرخصی می‌گیرد، از قبل با واحد داوطلبی هماهنگ می‌کند و مسئولیتِ «کیفِ مدرسه»‌های اهدایی را از مرحله‌ی خرید تا بسته‌ بندی و برچسب‌ گذاری به‌ عهده می‌گیرد. نسترن می‌گوید: «این‌طوری کمتر می‌ترسم که وسطِ کار جا بزنم؛ دقیقا می‌دانم چه‌ کار باید بکنم و تا آخر می‌ مانم.» برای خیلی‌ها این مدل، راهی عملی برای پیوستن به جمع داوطلب‌ هاست: تعهدِ شفاف، زمانِ مشخص، خروجیِ قابل‌ سنجش.

قصه‌ نیکان؛ جمعی با تنوع انسانی

ترکیب داوطلبان نیکان از زن و مرد و پیر و جوان، بیش از آن‌که آمار و عدد باشد، سرمایه اجتماعی مؤسسه است. وقتی حدود ۶۴ درصدِ شبکه را زنان تشکیل می‌دهند، برنامه‌ها طیفی از مهارت‌های ظریف مدیریتی تا ارتباط با خانواده‌ها را در اختیار دارند. ۳۶ درصدِ مردان نیز اغلب در کارهای لجستیکی، حمل‌ونقل، امور فنی و البته ارتباطات محلی نقش‌آفرین‌اند. همین تنوع است که باعث می‌شود در کمپین‌های فصلی، از بسته‌بندی آذوقه تا توزیع کفش و لوازم‌التحریر، کار با سرعت و دقت جلو برود. «عددها» در نیکان صرفاً گزارش نیستند؛ نقشه راهِ بهترشدن‌اند.

قصه‌ نیکان؛ جمعی با تنوع انسانی

دعوتی از جنس امید؛ داوطلبی در نیکان

نیکوکاری اگر قرار است راه‌حل باشد، به یک «شبکه انسانی فعال» نیاز دارد؛ شبکه‌ای که ستون فقراتش داوطلب‌ها هستند. امروز خیریه نیکان با بیش از ۴۰۰ داوطلب در حال حرکت است؛ جمعی که از سه‌ساله تا صدویک‌ساله را در بر می‌گیرد و هرکدام سهمی دارند: از یک لبخند و یک جفت دستکش تا یک ایده‌ هوشمندانه یا شبکه‌ای از ارتباطات حرفه‌ای.

اگر این قصه‌ها برایت آشنا است یعنی شما هم یکی از همین قهرمانان ناشناس هستی؛ و اگر نبود، شاید وقتِ آن رسیده که قصه‌ خودت را به جمعِ قصه‌های نیکان اضافه کنی. این راه، با هر قدمی که برداشته می‌شود، روشن‌تر می‌شود؛ هم برای کودکی که کفش نو می‌پوشد و به مدرسه می‌رود، هم برای داوطلبی که شب، با آرامشِ بیشتری سر بر بالش می‌گذارد. ما منتظر تماس شما هستیم تا جمعِ داوطلبانمان، قوی‌تر و موثرتر شود. برای نیکانی شدن، با شماره ۰۲۱۴۵۰۱ تماس بگیرید. نیکان شمایید!

نظرات

نظر شما در مورد این مطلب چیست؟
نام و نام خانوادگی
موبایل
نظر شما